شب بی کسی یتیمان

شب نوزدهم ماه رمضان حوالی اذان مغرب وارد مترو می شدم که با میز افطاری شهرداری روبرو شدم. بسته های کوچک که در هر کدام دو تا خرما گذاشته بودند. آقای مسوول میز به همه می گفت که زیاد بردارید و به دیگران بدهید و اینا
دو تا بسته برداشتم، یکی برای دخترم و یکی برای پسرم. روی بسته روایتی از پیامبر نوشته شده بود که افطار دهید ولو به یک دانه خرما. به خودم گفتم حالا پیغمبر فرمودند اقلا یک خرما، شهرداری می تونست بیشتر افطار بدهد، در شان خودش و بقیه خرجهایشان. یاد افطاری که در ایستگاه مرکزی متروی کوالالامپور در مالزی می دادند افتادم، حالا افطاری های وهابیها که جای خود دارد.


پس از رسیدن به ایستگاه مقصد وقتی با پله برقی بالا می رفتم، یکی از این بچه هایی که فال می فروشند از مردم پرسید که افطاری دادند یا نه؟ من گفتم که بله دادند و یکی از بسته ها رو بهش دادم. بسته ای که دو تا خرما بیشتر درش نبود. یکهو پسر بچه دوستش رو صدا کرد که بیا با هم افطار کنیم! صدایی در جمعیت پرسید که اینها هم روزه می گیرند؟!


پسر بچه هنوز بالغ نشده بود، ولی در اوج نداری به سفارش پیامبر عمل می کند(شاید ندانسته) و افطار می دهد با یک دانه خرمایی که تنها داشته اش بود. خرمایی که به چشم ما نما اید به کار دنیا و اخرت او آمد ... و یطعمون الطعام علی حبه ... اون پسر بچه رو می گم، خودم رو نمی گمها


اشک بود که می جوشید و دل بود که می لرزید ... شب ضربت خوردن علی، شب عزای شیعه نیست، شب عزای یتیمان و بیکسان است، که البته ما هم از ایتام امام زمان هستیم،بهتر است در این شبها بجای قران به سر نیزه زدن، بار یتیمی رو بدوش بکشیم
...


وقتی حضرت امام زین العابدین رو پس از وفات غسل می کردند، آثار پینه روی شانه هایشان مردم رو با حمل کننده آذوغه ایتام آشنا کرد ...

مولای من، حالا که دستمو گرفتی ول نکن ...

/ 1 نظر / 26 بازدید
میثم

جواز نوکریمو تو باطل نکن حالا که دستمو گرفتی ول نکن حرم ندیده زیر گل نکن یا ثارالله